اولین مسافرت...
عزیزم اولین مسافرتت به همراه عزیز و آقاجون و خاله ها به زادبوم من میاندوآب بود...![]()
این مطالبو الان از خونه خاله راحله دارم مینویسم...خاله من...![]()
فردا قراره عموم به خاطر رفتن به مکه مکرمه مهمونی بده واسه همین اومدیم...
![]()
![]()
![]()
فردا بابایی میاد و با هم عصری بر میگردیم..
همه اینجا خیلی خوشحالن که تورو دیدن...![]()
تو هم پسر خوبی هستی و اصلا شلوغی نمی کنی فقط شبا تا ساعت ٣-٤ بیدار میمونی و نق میزنی...
خلاصه عزیز دل مامان امیدوارم اولین مسافرتت خوش بگذره...
اندازه ستاره های آسمون دوست دارم...
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


اولین مسافرت...
