آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 9 روز سن داره

آراد نبض زندگی

رور مادر...

                 این هم از اولین روز مادر بودنم در کنار آراد عزیزم....واااااااااااااااای چه حس قشنگی....به قدری زیبا و پر از احساسه که با هیچ زبونی قادر به گفتنش نیستم...فقط همین قدر میتونم بگم که از خوشحالی میخوام تا اوج آسمونها پرواز کنم...عزیزم ممنون که با در کنارم بودن این لذت زیبای مادر بودنو به من دادی...خدارو هزاران هزار بار شکر....                                   حالا میخوام از اولین روز مادر بودنم برات بنویسم...طبق معمول هر صبح که پسر نانازم از خواب بیدارم میکنه امروزم با سر و صدایی ...
10 تير 1391

اینم ار نی نیه خاله مینا...

سلام ملوسم... بالاخره امروز نی نیه خاله مینا هم بدنیا اومد...ایشالا که قدمش مبارک باشه... این نی نیه ناناز دخمله...ولی ما هنوز ندیدیمش...آخه من نتونستم برم بیمارستان ...چون هم کلی کار داشتم و هم اینکه کسی نبود تا ازت مراقبت کنه...واسه همین نتونستم برم...ولی خیلی دلم میخواد ببینمش... سر فرصت میبرمت خونشونو باهم نی نیرو میبینیم و کلی هم ازش عکس میگیریم و میزاریمش توی وبمون...    امیدوارم برای هم دوستای خوبی باشین... دوستتون دارم هواررررررر تا....   ...
8 تير 1391

برفی...

سلام نفس مامان... موضوع پست امروزمون مربوط میشه به یه گربه خیلی ملوس که اسمش برفیه... اگه بدونی که چه بلاهایی سر این طفل معصوم میاری...یا دمشو میکشی...یا موهاشو میکنی..عوض اینکه تو ازش بترسی اون از تو میترسه و از دستت فرار میکنه...آخه خیلی کوچولوه..فقط 2 ماهشه... این یه نمونه ی اذیت کردنته... بیچاره نمیدونه کجا فرار کنه... و....در ادامه مطلب چند تا عکس ازت میزارم تا کیفشو ببری.. عکسای جدید این گل پسر... آخه بچه توی کمدت دنبال چی میگردی؟ اینم دکوراسیون جدیده که جایگزین قبلیا شده... فضوللللللللللللللللللل... قربونت برم با اون لباس چرکت... بابا خوش تیپ... آخه قربونت ...
7 تير 1391

عاشقانه...

سلام عشق من... توی این پست اومدیم ابراز علاقه کنیم..اومدم بگم که چقدر عاشقتم و روز به روز هم عاشقتر میشم...قربونت برم من که چقدر روز به روز بزرگتر و نمک تر میشی... یه نمونه بارزش همین عکس پایینی... یا این... گاهی وقتها اونقدر خوشمزه و نمک میشی که من درسته میخوام قورتت بدم...آخ نمیدونی که چه کارایی میکنی...مثلا یه موردش اینه که وقتی میخوای خودتو لوس کنی لباتو میاری میچسبونی به صورتم ..یعنی داری بوسم میکنی...همه جای صورتم خیس میشه... . آخ مامانی به فدات... عزیزم....عمرم....نفسم... عاشقانه میپرستمت...به قدری عاشقتم که حد و مرز نمیتونم براش قایل بشم... نفسم به نفست بنده...هر روز از خدای بزرگ میخوام که همیشه و در تما...
5 تير 1391

بازی گوشیهای پسر گلم...

سلام گل سر سبد مامان... اول از همه معضرت که دیر به دیر میام واسه مطلب گذاشتن...آخه عزیز دل مامان بازم مشکلمون برطرف نشده..نه میتونیم عکس آپلود کنیم نه میتونیم نظر بزاریم واسه همین کمی بی حوصله شدم واسه مطلب نوشتن...ولی با این همه بازم اومدم تا امروز از بازی گوشی هات بگم .که چقدز بلا شدی و آسایش برام نذاشتی...مامان به فدای تمام شلوغیات...                                                    تو این پست...
28 خرداد 1391

عروسی خاله سمانه...

سلام ناناز مامان... اولا معذرت به خاطر یه مقدار تاخیرمون....البته تقصیر مامانی نبود...مشکل از اینترنتمون بود...درسته که بازم درست نشده ولی ما از رو نرفتیم و دوباره اومدیم تا مطلب بنویسیم...نمیدونم چه بلایی سر این اینترنت اومده که نه عکسارو باز میکنه نه قالب وبلاگارو...فکر کنم از وایمکسمون باشه...بالاخره...                                                     دوم اینکه امروز اومدم تا...
16 ارديبهشت 1391

اولین عید نوروز آراد عزیزم...

سلام عشق من... فدای اون وجوده نازنینت برم که با در کنارمون بودنت گرمای زندگیمونو بیشتر از گذشته کردی...عزیز دل مامان این اولین و یکی از بهترین عیدایی بود که کنارمون بودی...از اونجایی که مامان ساعتو اشتباهی کوک کرده بود ما 5 دقیقه مونده به تحویل از خواب بیدار شدیم و شما و بابایی هنز روی تخت ولو بودین و تازه از خواب بیدار شده بودین...                                        بعد از تحویل و آماده شدن و به خودمون رسیدن اول رفتیم خونه آقاجون اینا...خاله ...
15 فروردين 1391